نتایج جستجو برای عبارت :

حالِ خوب اما نگران کننده

پول برای اینکه حالتون رو خوب کنه همینطوری کاری از دستش بر نمیاد، باید خودتون حال دلتون خوش باشه، حال و هوای خوب داشته باشین، پول فقط میتونه موقعیتایی رو برامون ایجاد کنه که ازش لذت ببریم، باش هیجان رو بچشیم.. پس پول برای ساختنِ حالِ خوش نیازمندِ مقدمه ست...
ولی خبر خوب این
حالِ خوش داشتن نیازی به مقدمه ای به نامِ پول نداره، فقط باید یاد گرفت راهش رو :)
 
 
بگذار رفتنی ها بروند و ماندنی ها بمانند .
تو لبخندت را بزن ، انگار نه انگار ...
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن !
بی واسطه خوب باش ، بی واسطه شادی کن و بی واسطه بخند ...
شک نکن ؛
تو که خوب باشی ؛ همه چیز خوب می شود ،
خوب تر از چیزی که فکرش را می کنی ...
نرگس صرافیان طوفان
مشاهده مطلب در کانال
امروز روز اول دانشگاهم بود،در کل خوب بود ولی خیلیی خسته کننده بوود و میدونید که ترمکها چقدر گیج میزنن روزای اول
از صبح که با دوساعت لکچر اناتومی شروع بشه اونم از ۸ صبح و کلاس پشت کلاس تا ۶ و نیم غروب،دیگه الان کاملا واضحه که خیلی خسته ام نه؟؟
بعداز کلاس تند و تند دویدم و با دوستم که قبلا باهم هماهنگ کرده بودیم،رفتیم که به مراسم محرم سفارت برسیم.
بعداز ۴ سال،اینبار تونستم بدون هیچ دغدغه ای،تو مراسم محرم شرکت کنم و نمیتونم حالِ خوبم رو توصیفش ک
تکست آهنگ حال دلم ادوین
حالِ قلبم بی تو تعریفی نداره میشه برگردی
نمیدونم بهم کاش بگی چرا با دلِ من سردی
نم زده چشامو تو که میگفتی داری هوامو
بیا برس به دادم
اگه میشنوی صدامو
وای از این زمونه
حالِ دلمو هیچکی نمیدونه
غم دوریت داره منو به آتیش میکشونه
جایِ خالیت داره
قلبمو از جا میکنه
خیسِ اشکم دو تا چشمام این حالِ منه
کی به جای من داره
سر روی شونت میزاره میخونه
بی تو اینجا یه گوشه
این دلم میپوسه
این فاصله برام
یه چی مثل کابوسه
سرد و بی روحه
این خ
نمک نشناسی مثل یک بیماریِ مزمن شیوع پیدا کرده است بینِ مردم!مهم نیست تو چقدر خودت را خرجِ حالِ خوبشان کردی!حالِشان که با تو خوب شد،دلیلِ حالِ بدت می شوند!مهم نیست چقدر در گذشته کنارشان بودی!می روند و شیفته ی آدم های جدیدِ زندگیِ شان می شوند.مهم نیست تو چقدر دردشان را به جان خریدی!درد می زنند به جانَت.مهم نیست چقدر بارِ تنهایی شان را به دوش کشیدی!در نهایت تنهایَت می گذراند.لطفاً به فرزندانتان،قدر شناس بودن را یاد دهید؛اینجا زخمِ خیلی ها تازه ی
رشد کار : آنچه در پی خواهید خواند گزارش یکی از خبرگزاری های رسمی کشور درباره کمیت فاجعه نما - و به تعبیر این خبرگزاری نگران کننده ! - حوادث کار در میهن ما است . پیدا است که این قبیل گزارشها خواسته یا ناخواسته یا شاید هم به خاطر برخی معذوریتها به برخی عوامل اشاره می کنند و برخی دیگر را - که عواملی با درون مایه  سیاسی  آنهم در سطح کلان است - ناگفته می گذارند.
ادامه مطلب
در از آن روز هایی بِ سر می برم کِ ثانیه بِ ثانیه توانایی نفرت از خود در من جاندار تر می شود.
اشتباهاتم فشرده شده اند و برخی از آنها کِ مرتبط با اشتباهات گذشته ام هستند دیگر دارند مغزم را روی دیوار می پاشانند.
همش کله ام پر است از چرا آن کار را کردی ها و چرا آن کار را نکردی ها،
پر از حرف های تند و حرف های نا بِ جا،
پر از کم کاری های مشهود و پر از رخوت و سستی ای بی دلیل.
شده ام پر از قضاوت هایی کِ هرگز تا سال گذشته در من نبودند،
پرم از حسادت ها؛ حسادت ها
همیشه از جدی شدن نگران می‌شوم. وقتی در مدرسه، حین فوتبال گل می‌خوردیم و من به نحوۀ گل خوردن دروازه‌بانمان می‌خندیدم، بچه‌ها عصبانی می‌شدند که چرا دفاع را شُل گرفته‌ام یا چرا توپ را در حمله بدجور لو داده ام و بازی را به شوخی گرفته‌ام. در دانشگاه هم همینطور بود. ترم دوم که می‌رفتیم سالن فوتسال، باز هم وقتی گلی می‌زدیم یا می‌خوردیم، عده‌‌ای عصبانی می‌شدند و دعوا می‌کردند.
جدی شدنِ چیزها، نگران کننده‌است. به محض جدی شدن، مجبور می‌شوی
یکی بود یکی نبود
و شروع مشکلات از همان بودن بود
بودن یا نبودن مسأله ای نیست
مسأله در بودن است
وقتی بود بودی
مسأله ات چرا بودن است
چگونه بودن
و مشکلات ات شروع میشود با دیگر بود ها
نگران بی انصافی میشوی
نگران مظلوم واقع شدن
نگران دیده نشدن
نگران ندانستن
نگران نادان خوانده شدن
و اگر بودی مسلماً آزاد نخواهی بود
اگر بودی به ناچار باید حرکت کنی
و باید بسازی
و ساختن و ایجاد کردن بدون ساخته شدن و ایجاد شدن معنی ندارد
ذات نایافته از هستی بخش که تواند
من بیزارم از 29 دی، از سال 93، از کسی که خبر داد آخرِ هفته نامزدیته، از اتاقی که این خبرو داخلش شنیدم، از راهروهای بیمارستانی که شاهد حالِ خرابم بودن، از همه ی چیزی که برسه به اون روز بیزارم.
من بیزارم از خطهای درهم کف دستت که داخلش یه M افتاده! بیزارم از عشقی که سهم من ازش شد چهار سال غصه و حالِ بد:/ بیزارم از تظاهر، بیزارم از خنده های الکی، از گریه های شبانه، از آهنگِ بمون یگانه، از هرچی منو به تو میرسونه بیزارم.
دیگه هرچی امیدِ واهی و انتظار کشید
روی کاناپه روبروی تلویزیون دراز کشیده ام ...از حیاط خانه ی عمه صدای آب بازی و خنده ی بچه ها می آید ...
زنگ میزنم به حمید ...میگوید خانه ی عمه ام در میشیگان هستم و سلام پیرساند ...از گرما میپرسد و اینکه کی برمیگردیم ...
میگویم هوا خنک است ...باد می آید برگ درخت ها میرقصد تو ی باد و از رودخانه صدای جوش و خروش آب می آید ... احتمالا غروب برمیگردیم
راستش را بخواهی ... اینجا همه چیز خیلی مطلوب است ... خنکی هوا...درخاتن بلند ...رودخانه ...یک آسمان پاک آبی... صدای خنده ی
خشی از فرمایشات رهبری درخصوص شهدای مرزی که در کتاب «مسافران خورشید» آورده شده است: شما در خانه نشستی و از مرز چه خبر دارید. شما پسرت، دخترت را می فرستید مدرسه، می آید، نگران نیستید. خودتان می روید محل کار، می آیید، نگران نیستید. می روید در پارک می نشینید نگران نیستید. می روید راهپیمایی می کنید نگران نیستید. نگران ناامنی نیستید. دارید زندگی می کنید با امنیت. چه خبر دارید آن کسی که در مرز ایستاده و جلوی دشمن را گرفته که وارد کشور نشود.

ادامه مطلب
بسم‌الله...
سلام!
+
… فعلاً انقلاب ما هم‌چون تیر زهرآگینی برای همه‌ی مستکبرین درآمده است و یاوری برای همه‌ی مستضعفین جهان …
… ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان هم سر جنگ داریم و در رابطه با این هدف جنگ با صدام یزید مقدمه است …
… در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما جنگ اسلام و کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست و ملت ما باید خود را آماده‌
چند وقتی بود ک دیگر یک لا لباس نداشت. لباس های فاخر میپوشید. ولی هنوز پا برهنه بود. به حرف دیگران توجهی نداشت ولی دیگرانی وجود نداشتند ک بخواهد مراعات حال کند. کلبه اش پس از طوفان خرابه ای بود و از دشت گلهای زرد کوچ کرده بود به پای کوهی. سنگ بر سنگ و آجر بر آجر ساخته بود و ذکر گفته بود. دیگر نگران فصل ها نبود. نبودِ درویش اتفاق غمگینی نبود و دلش برای تکه هاش بر روی تپه ماه تنگ نمیشد. در کتیبه اش ذکر مینوشت. روز و شب. شب و روز. از احوالات گذشته و اوصاف
✅پسری که پدرش را از عذاب قبر نجات داد
رسول خدا(ص) فرمودند: حضرت عیسی(ع) از کنار قبری عبور کردند ،دیدند که صاحب آن قبر را عذاب میکنند.سپس در سال آینده از کنار قبر عبور نمودند.
دیدند که صاحب آن قبر را عذاب نمیکنند.
گفتند : بار پروردگارا ! من سال قبل که از اینجا عبور می کردم دیدم صاحبش معذّب است، ولی الان دیدم عذاب از او برداشته شده است.خداوند فرمود: ای روح الله ! از این مرد یک فرزندی به بلوغ رسیده ، آن فرزند نیکوکردار و صالح است ،که راهی را برای مردم
باسمه تعالىقرآن کریم مىفرماید:عسى أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکمچه بسا از چیزى خوشتان نمىآید ولى خیرتان در همان است.اگر از سختیها خوشتان نمىآید نگران نباشیدشاید خیرى عظیم در آن استاثر قطره هاى آب بر سنگ سخت، سکاکى را عالم ساخت
    یه دیالوگ طلایی هم سوسن خانم داشت واسه ی وقتی که یاس تازه می خواست وارد مقوله ی اردوی جهادی بشه. به این ترتیب که فرمودند:  "نگران این نیستم که خسته و اذیت بشی حین کار. من بیشتر نگران اینم که میری اردو، کرم می ریزی و بچه ها رو اذیت میکنی، بچه ها هم میگیرن کتکت میزنن."
آخ که چقدر دلم می‌خواد به اینایی که کمتر از چند ثانیه توی خیابون، تاکسی، مترو و... باهاشون چشم‌توچشم می‌شی، و می‌بینی که اخم کردن و اعصاب ندارن، لبخند بزنی... و لبخندت باعث شه حالِ اون روزشون خوب شه و تا آخر روز به لبخندِ تو فکر کنن.
فردا مجبورم کمی دروغ بهم ببافم ...
امیدوارم اولین . آخرین دروغ های امسالم باشه :(
فردا رو مجبورم .... اگر نگم برای همیشه توبیخ میشم و یکی از نگران کننده ترین وضعیت رو دارم 
دلم به حال خودم میسوزه ... 
درستش میکنم 
همه چیو درستش میکنم انقدر میزون که یه روز میام و میگم تونستم ....
اره منم تونستم همه چیو درست کنم ... 
بالاخره تونستم ...
همه چیو برمیگردونم سرجاش ... همه چیو ... 
به خودم همین الان و همینجا قول میدم ...
خودمو میشکونم ... اما نمیزارم خراب بشه ...
درست
نه وقتی که صد میلیون باختم... 
نه وقتی که چهار میلیارد باختم...
نه وقتی که آبرو باختم...
و نه حتی وقتی که نرد عشق باختم...
هیچوقت نگران نبودم که حالا باشم. 
ما هر چی داریم روقمار میکنیم. ته اش هم میبازیم اما نگران نیستیم. شما راحت باش. 
لزوم استفاده از نعمت علماء ربّانی
آیةالله حاج شیخ محمّدتقی بهجت رضوان الله علیه
حالِ ما تقریباً حالِ کسانی است که در زمان و نزد انبیاء علیهم السلام بودند و از آنها استفاده نمی کردند؛
زیرا ما هم در کنار نمایندگان آنها یعنی علماء هستیم و می توانیم به نزد آنان برویم و استفاده کنیم؛ ولی نمی رویم و استفاده نمی کنیم.
«در محضر آیةالله بهجت» ج ۳ ص ۴۲
وقتی آمدم که بنویسم،سردرد عجیبی مثل شمشیری در سرم بازی می کرد!نگران بودم،شاید نگران کسی،شاید نگران آینده ای،شاید نگران پاسخی...دلم گرفته بود،دلم میخواست سیگاری گوشه ی لبم می گنجاندم و دود می کردم تمام افکارم را،اما نه سیگاری بودم نه دلم می خواست باشم...آمدم و نوشتم اما پاک کردم...با خودم گفتم:این بندگان خدا چه گناهی کرده اند که افکار آشفته ام را تحمل کنند...نوشتم و پاک کردم،کمی که احساس سبکی کردم،به نیت دود سیگار نفسی بیرون دادم و باز هم منتظر
فکر  میکنم چی بگم واسه برطرف شدن نگرانیش،وقتی میپرسم خوبی  درجواب  بهم میگه آره ولی...
ولی میدونم خوب نیست  و من نگرانشم ،نگران خودش ، نگران سلامتی مادرش .
بهش میگم نذر ۴۰ روزه دعای توسل برمیدارم ،بهم میگه  ممنون که هستی .
+میشه واسه یه مادر که  قلب مهربونش  اینروزا  یکم ناخوشِ دعا کنید؟
 
+یادداشت شماره۴۴
حالِ خوب
هر فرد صبح خود را به گونه ای شروع وآغاز می کند ، برخی با نشاط و سرزندگی و برخی با کسالت و افسردگی ، گروهی با تلاش و امید و گروهی با تنبلی و نا امیدی ، جمعی با ترس و نگرانی و جمعی با شجاعت و اراده ای قوی ، با توجّه به اینکه صبح خود را چگونه آغاز کنیم می توانیم طول روز و پایان روز خود را پیش بینی نماییم ، بدون شک اگر صبح را با حال خوب شروع کنیم می توان پیش بینی نمود روز خوبی را داشته باشیم واگر روز خود را با حال بد آغاز نماییم ، احتمال اینکه ت
صداهای زیر و شاد و کودکانه دائم توی گوشم است. همه جای خانه را تسخیر کرده‌اند. توی خلوتگاه و توالت هم صدایشان می‌آید. فقط زیر دوش که باشی صدای آب بر آنها غلبه می کند، گاهی غرقشان می کند و گاهی ارتجاعش می دهد تا حد نافهمی. 
بله! ما محکومان به تماشای بیست و چهار ساعته برنامه‌های کودک و نوجوان. حس بدی نیست! حس خوبی هم نیست! یک حس خنثی است. تشکیل شده از مقادیری کلافگی و ملال.
 اعتراف می‌کنم بعضی از برنامه‌ها واقعا جذب کننده است و همان‌طور که داری آ
پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاش..و خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم...
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود...
ازین بالکن های ساختمون دانشکده اومده بودم بیرون و عکس میگرفتم از منظره،
منتظرِ سمانه بودم که از سالن امتحان بیاد بیرون
اون لحظاتی که داشتم عکس میگرفتم به اون هم فکر میکردم، منظره تکراری بود و ناجذاب، به حرفای دیشبش فکر میکردم و عکس میگرفتم، میگفت آخه دانشگاه چه قشنگی‌ای داره که اینقد ازش عکس میگیری، میگفتم دوس دارم، بش گفتم دانشگاه رو از خونمون بیشتر دوست دارم بهش گفتم دانشگاه برام مثله مدرسه هاگوارتزه واسه هری پاتر، بش گفتم شاید علته ای
معمولا دوست دارم شبها موقع خواب بچسبم ب یکی یکیو بغل کنم و بخابم یکی ک حداقلش حالم ازش بهم نخوره. دیشب خسته بدون شام بدون بغل خوابیدم
خواب دیدم یه خونه ای دارم و با دخترک هستیم که مامانم میاد انگار مهمونی. ولی بد موقعی میاد. قرار بود تو بیای خونمون. مامانم دخترک را میبره حمام و وقتی حمام بودن تو میرسی. نگرانم ک نکنه کسی ببینه همش نگران همش نگران همش نگران فقط فرصت میکنم ببوسمت و میگم برو. میری و مامانم از حمام میاد بیرون بهم میگه حس میکردم اون م
خاطره کتابخوان معلول
خاطره کتابخوان معلول
 
خاطره کتابخوان معلولدیدی بعضی وقتا هرکاری می‌کنی حالِ دلت خوب بشو نیست؟!با چند تا دوستی که معمولا با اونا بودی حس خوب داشتی، این ‌ور اونور میری، حالت خوب نمیشه…موسیقی مورد علاقه‌ات رو گوش میدی، نوچ‌…بازم خوب نمیشه…تفریح و سفر میری…میبینی نه، مث اینکه باز کارساز نیست…اما یهو یکی میاد یه کتابِ مشتی بهت میده… و انگار پرتت می‌کنه وسط بهشت!میری تو کتاب و نمی خوای از توش در بیای!اصلا تا حالِ دل
 
اسپری نگهدارنده و براق کننده مو تافت مدل ULTIMATE
تافت به دلیل قدمت بالایی که دارد به صورت عامه نام تمام اسپری های مو را به این نام می شناسند. هنگام شنیون موها یا در مهمانی ها و غیره اکثر خانم ها نگران بهم ریختگی موهای خود هستند اما استفاده از اسپری نگهدارنده و براق کننده مو تافت مدل ULTIMATE تمام نگرانی ها را برطرف می کند و علاوه بر اینکه ماندگاری بسیار بالایی دارد باعث درخشش و نرمی مو شما خواهد شد
برچسب‌ها: اسپری نگهدارنده, براق کننده مو تافت, U
‌ وقتی دلتنگ کسی می‌شوی دلتنگ چه چیزی از او هستی؟ دلتنگ شیوه‌ی حرف زدن یا تُن بخصوص صدایش وقتی که نامت را صدا می‌کرد... دلتنگ بوی عجیب تنش یا آنجور که چای‌اش را مزه مزه می‌کرد یا دلتنگ حالِ خودت وقتی کنارش بودی... دلتنگ یک نفر شدن، دلتنگی برای یک سبک خاص زندگی است که فقط متعلق به اوست، یا حتی سخاوتی که وقت مهربانی خرج می‌کند... دلتنگی گاهی چاره ندارد.. خوب است اگر دلتنگ می‌شوید و مورد دلتنگی‌تان در نزدیک‌ترین فاصله یا در امیدوارترین فاصله ا
دیدن خون هنگام دفع می‌تواند هر کسی را نگران کند و اگر این خونریزی با درد، سوزش یا حتی دشواری در نشستن همراه شود، حتی نگران‌کننده‌تر هم به‌نظر می‌رسد. هموروئید یا بواسیر یکی از آزاردهنده‌ترین و شایع‌ترین بیماری‌های نشیمنگاه محسوب می‌شود، طوری که حدود نیمی از افراد تا 50سالگی حداقل یک‌بار عوارض آن را تجربه می‌کنند. در این بیماری، عروق انتهایی مقعد و روده بزرگ متورم شده و باعث درد، خارش و گاهی خونریزی می‌شود. 
اگرچه هموروئید می‌توان
هستی!
خواه ناخواه هستی!!
بخواهی نباشی، تنها هستی ات را آلوده ساخته ای!!!!
.
.
.
+ بنظر آمار خودکشی داره دیگه نگران کننده میشه!
امام باقر علیه السلام:
مومن به هر بلیه ای گرفتار می گردد و به هر گونه مرگی میمیرد الا اینکه خودکشی نمیکند!
فارغ از اینکه قراره این وضعیت چه تاثیری روی آینده‌ی تو بذاره، ناراحت دیدن آدم‌هایی که دوستشون داری، خیلی سخته.
*امروز دانشگاه پر از لباس‌شخصی بود. شاید اونا برای امینت ما اونجان، ولی من از حضورشون احساس ناامنی می‌کنم.
*ناراحت و گرفته‌ی این دانشجوهاییم که گرفته‌نشون.
*تیر ۹۷، اوایل گرونیا بود. زهرا رو دیدم، گفت ساجده، دیشب تلویزیون روشن بود، روحانی گفت ما آذوقه داریم، مردم نگران نباشن. :)) به خنده گفتیم لابد قراره قحطی و جنگ بشه. یک و سال و
تصمیم گرفتم برای اولین بار از تصمیمم دفاع کنم. با اینکه خیلی میترسم.. با اینکه نمیدونم با چه واکنش هایی رو به رو میشم که حتی خودم رو براشون آماده کنم..مامان میگفت نیاز نیست نگران باشی. من میخوام ذهنت رو روی هدفت متمرکز کنی و دائم نگران نباشی که الان چی میشه؟ باید چی بگم و چیکار کنم؟ میگفت خودش واسطه میشه و از بابت اون نگران نباشم.در واقع خیلی از مامان ممنونم. توی همه شرایط زندگیم پشتم بوده و همه جانبه ازم حمایت کرده. هیچوقت نذاشته احساس تنهایی ک
امروز با نفرتِ ترسناکم مواجه شدم،
اولین و کهنه ترین کینه ی روحم رو لمس کردم،بهش خوب نگاه کردم،بالا و پائینش کردم،دیدمش؛بعد از مدت ها ندیدنش امروز خوب تر از همیشه دیدمش،بدون اینکه بترسم حالت تهوع همیشگی سراغم بیاد، بدون اینکه نگران شب زنده داریُ خوابِ بد باشم!آهنگایی که اونو یادم میاوردن رو گوش دادم،خاطرات منفور رو با جزئیات مرور کردم،خط خطی های رو چهرشو حذف کردم تا خوب درکش کنم،چیزهای خوبُ بدشو باهم زیرُ رو کردم،احساسِ بی اساسِ اولیه ی خ
چند شبه نمیتونم بخابم.. هیچ وقت بی خوابی هامـ اینقدر دردناک نبودن، داره خیلی اذیتم میکنه.. داشتم فکر میکردم امشب با قرص خودمو بخوابونم و اصلا باورم نمیشه دلــمـ به حالِ خودم سوخت انگار میخام جنایتی در حق خودم بکنم! در همین حد-.-  فکر میکنم نباید با قرص بخابم اخه راه دیگه ای نیست .. دیگه چیزی نمونده کمتر از ی هفته ..
این مفاصل پر سر و صدا و غالبا دردناک مفاصل گردن، مچ پا، زانو و انگشتان دست هستند. چگونه تعیین کنیم صدای مفاصل چیز نگران کننده ای نیست؟ اگر مفاصل پر سر و صدا با احساس درد همراه باشند، این چیزی است که باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.


ادامه مطلب
این مفاصل پر سر و صدا و غالبا دردناک مفاصل گردن، مچ پا، زانو و انگشتان دست هستند. چگونه تعیین کنیم صدای مفاصل چیز نگران کننده ای نیست؟ اگر مفاصل پر سر و صدا با احساس درد همراه باشند، این چیزی است که باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.


ادامه مطلب
امروز دلم دوباره هوایِ دِعبل را داشت
روایتش را که میدیدم
حالِ دلم را چون دِعبل آواره دیدم
کوچه به کوچه 
شهر به شهر
میچرخد دلم برای لحظه ای زیارتت
بیخود نشد که شاعر شد دلم
مجنون که شوی 
دلت باهیچ چیزِ دنیایی و مادی
خام نمیشود....
من تو را می خواهم  همچون دِعبل خزاعی....
بویِ پیراهنِ یوسف کم نیست باورکن.
مرا در دردِ فراقت بمیران;همین.
اللهم عجل لولیک الفرج
آرزوی مرگ میکنم ... 

چه روزهای تلخی میگذرونم.... از سیاهی دور چشمانم...و زرد بودن رنگم... جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم...  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهایی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه ای راحتم نمیگذاره... 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم... 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره ای امید به ادامه ی زندگی ندارم.... .
آرزوی مرگ میکنم ... 
 
 
 
چه روزهای تلخی میگذرونم.... از سیاهی دور چشمانم...و زرد بودن رنگم... جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم...  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهایی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه ای راحتم نمیگذاره... 
 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم... 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره ای امید به ادامه ی زندگی ندارم.... .
 
روزی می‌آید که تو دیگر نیستی
و صدای تو را باد خواهد برد
یاد تو خنجری‌ست که روحم را می‌درَد
و همان دم کلاغی از سرْشاخه‌‌ٔ لختِ درخت می‌پرد
بین خودمان باشد، آن روز آمده
تو نیستی و فصل ها با شتابی بی‌شرمانه از هم سبقت می‌گیرند
و من نگران چال روی گونه‌ات هستم،
نگران گُلی که آخرین بار تویش کاشته بودم
عزیزِ دردانه
از وقتی که نیستی خرمالوی کال چنان حلاوتی دارد که انار می‌خوش، شوکرانی بیش نیست
این روزها گنجشک‌ها هم شانه‌هایم را پس می‌زنند
ت
حال و روزم رو به راه نیست...بغض سنگینی دارم که دارد خفه‌ام می‌کند، برای من نگرانی نیست که گاه به گاه تماس کوتاهی هست برای "نگران نباش، نگران نباش عزیزم، قطع کنیم پول تلفنت زیاد نشه"...برای من قطع ارتباط است، رنج تنها بودن، که رنج تنهایی فیزیکی را کشیده بودم و غرق در بهشت ارتباطات راه دور نمی‌دانستم که کویر وحشت تنهایی اصیل چطور است... برای من اعتیاد نبود، نیاز بود، به ارتباط، به عشق، به اثرگذاری، مثل آب، مثل هوا، نیاز به سلام کردن، به دوست داش
ناشناخته(باکی نباشد) 
قال الصادق علیه السلام:
إنْ قَدَرْتُم أنْ لا تُعْرَفوا فافْعَلوا، وما علَیکَ إنْ لَم یُثْنِ علَیکَ النّاسُ ؟! وما علَیکَ أنْ تکونَ مَذْموما عِندَ النّاسُ؟! إذا کنتَ عِندَ اللّه ِ مَحْمودا ...؟!
اگر توانستید ناشناخته بمانید، چنین کنید؛ 
وقتى نزد خدا ستوده باشى نگران نباش که مردم ستایشت نکنند و نگران نباش که در نظرشان نکوهیده باشی!
- بحار الأنوار: ۷۳/۱۲۱/۱۱۰
نمیدونم چی میخام تو زندگی
یه زمان نه چندان دوری خیلی نگران بودم نگران خیلی چیزا ولی نمیدونم چرا عادی شد همه چی برام
نمیدونم چرا الان اون هدفا برام پوچن
.
.
.
گفتی چیزی از رفاقت سرم نمیشه
نمیدونم چی بگم حتی تقریبا مطمئنم که نمیخونی این پستو اصن و یادت رفته اینجا رو رفیق!
ولی کاش میشد باهم بیشتر حرف میزدیم تا بفهمم واقعا چیزی سرم میشه یا نه.
اینجا کسی هست که نیست!
گاهی پیش می آید که یک پست را رمز دار میکنم،نه برای اینکه حرف خصوصی ای گفته باشم،نه، اصلا!
راستش... 
میدانید، من غم ها و ناراحتی هایم را رمز دار میکنم، تا شمارا فقط توی حالِ خوبم و روزهای قشنگم شریک کنم، نه برای اینکه، شما آدمِ روزهای سختِ من نباشید و نتوانید مرا در کنارِ نباتِ غمگین بپذیرید، اتفاقا شما آنقدر مهربان و لطیف هستید، که آدم بتواند خیلی راحت رویتان حساب باز کند...
من فقط دلم میخواهد یک نباتِ شاد و باانگیزه گوشه ی ذهنتان داشته باشید،
پوست یکی از مهمترین اعضای بدن است و هر ساله افراد زیادی با بیماری های پوستی درگیر میشوند لکه های تیره پوست بیماری شایعی است که میتواند در هر سنی ظاهر شود. اگر این لکه ها بر روی پوست شما هم وجود دارد نگران نباشید. با روش های ساده ای که در زیر گفته می شود می توانید به راحتی و در کمترین زمان این لکه ها را از بین ببرید.
ادامه مطلب
امروز سحر خواب موندم و بدون سحری روزه گرفتم تموم روز از سر درد داشتم میمردم و ۴ساعت ظهر خوابیدم و همش روی پاور سیوینگ بودم! افطارمو با خامه نارنجکی(نون خامه ای) باز کردم :)) 
حس میکنم دارم استیبل میشم و به یک ثباتی از نظر شخصیتی دارم میرسم.به عبارتی دارم بزرگ میشم.دیگه نگران قضاوت های مردم نیستم! نگران حرف های مردم هم نیستم ،من اونقدر عاقل و بالغ شدم که بفهمم چی درسته و چی غلط،۲۰ و اندی سال دائم نگران حرف مردم بودم از الان به بعد میخوام برای دل خ
بعد از فوتسال فقط یه عدد نوشابه سردِ شیشه‌ای می‌چسبه! از همونایی که شیشه‌هاشو نمی‌دن با خودت ببری خونه. از همون‌هایی که تو سال‌هایِ دبستان بعد از مدرسه می‌چسبید. و شاید بزرگتر که شدم، و ریش و سبیلم رو به سفیدی رفت، و در حالی که رویِ جعبۀ همین نوشابه‌ شیشه‌ای ها نشسته‌ام و در افکارم، حالِ الانِ خودم رو مرور می‌کنم ؛ بچسبه! نمی‌دونم والا، اما امیدوارم که نوشابه‌اش مزۀ حسرت نده.
   اگر به همین سادگی است؛ اگر این طور خوشحال ترید؛ اگر تمام مشکلات تان با همین کوتاه شدن شلوارها و افتادن _تصادفی_ روسری هایتان حل می شود؛ گله ای نیست. ما یقه ی چشم هایمان را محکم تر می بندیم.
   مگر بازی نیست؟ ما هم بازی! ما چشم می گذاریم... ما تا هر وقت که شما بگویید و بخواهید چشم می گذاریم اما...
   اما خدا را! جایی نروید که نشود پیدایتان کرد... خدا را! گم نشوید. این بازی ارزشش را ندارد. اصلا بیایید برگردیم. بیایید دیگر بازی نکنیم...برنده شما! 
بیایی
میدانی رفیق راستش را بخواهی حالِ دخترکِ ساکنِ اتاق شیروانی خوب نیست!
همه چیز دارد و انگار هیچ چیز ندارد...
درددل دارد و مرهمی ندارد...
بغض دارد ولی اشک هایش خشکیده...
دخترک خسته است زیرا برای سال های زیادی بی وقفه قوی بود...
قوی بود...قوی...
هنوزهم در اجتماع مردم لبخند برلب دارد و در نگاه همیشه کنجکاو فامیل که میگویند پس این پزشکی کی تمام میشود میگوید چیزی نمانده...
هنوز در راهروی نفس گیر بیمارستان رویاهایش قدم برمیدارد...
هیچ سراغی از شیطنت ها و باز
یه وقتی از وقتاتون بزنید زیر همه چی!
مثل الان من هنوز بیدارم چایی میخورم تو خونه که همه خوابن میچرخم و با خودم آهنگ زمزمه میکنم؛ به صدای باد گوش میدم ،هوای خنک سحر و نفس میکشم،و باهرفکری که میاد تو ذهنم که زهر کنه این لحظه ها رو بی توجهی میکنم
عب نداره اگه تا ۱۰ صب بخوابم !کارامو دیرتر انجام بدم و یکمیش هول هولکی بشه و شاید به چندتاشم نرسم
مگه چند تا دم سحری خرداد و ماه رمضون تو آخر فصل بهارُ قرارِ تجربه کنم؟
بیخیال برنامه ریزی و این حرفا الانُ
خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد...
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است...
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا...
با سربیا که ببینمت به چشم...
هوایِ جنون دارم
جنون.
دوست دارم سریال the 100 رو ببینم چون خیلی ازش تعریف میکنن ولی وقتشو ندارم ، احساس میکنم معتاد به سرگرمی و خوشگذرونی و ایجاد احساس شادی کاذب در خودم شدم چون همش میخوام از زیر بار درس خوندن و کار کردن در برم و خیلی حالم گرفته ست وقتی فیلم نمیبینم و ... امروز شدیدا بهم فشار اومد که فولدر فیلمامو باز نکنم و یکیشونو پلی نکنم و اخر سرم به خودم وعده دادم که بعد افطار یه قسمت lucifer رو میبینم اما دو قسمتشو دیدم خیلی تو دیدن فیلم دست و دلباز شدم یه علت دیگه اش
نگرانم! من نگرانم! نگران هوای
غبارآلود، نگران فضای آلوده، نگران ذرات سمی پراکنده در آن.
نه، اشتباه نکن. هوای شهر را نمی
گویم. هوایی را می گویم که فرزندانمان در آن فکر می کنند ایده می گیرند، دین ستیز
می شوند.
آری، درست فهمیدی، فضای مجازی را
می گویم. فضای مجازی که هوایش به شدت غبارآلود است .کسانی درآن نفس می کشند که نمی
دانی از کجایند و برای کجایند؟
من نگرانم، نگران! نگرانی یک همسر،
یک مادر و یک خواهر. من نگران جوانان سرزمینم هستم .
جوانان ما در مح
کجـا باید بــــرم… یه دنیا خاطره ات، تورو یادم نیــــاره؟!
کجــا باید بـــرم… که یک شب فکرِ تو، منوُ راحت بـــذاره؟!
چه کردم با خـــودم، که مرگ و زندگی برام فرقی نـداره؟!
محاله مثلِ من، توی این حالِ بد، کسی طاقت بیـــاره…
کجــا باید برم… که توو هر ثانیه ام، تو رو اونجا نبینـــم؟...!
وقتی دلشوره میگیرم معمولا چند تا دلیل با هم رو سر دلم آوار میشن
الان خیلییییییییییییی زیاد نگران بنیامین هستم تو این شرایط میاد ایران ، اعتراف می کنم من بهش جو دادم بیاد و گفتم دیگه بسه دوری
ولی وقتی اوضاع به این شدت داغون شد راضی به اومدنش نبودم هر چند بی نهایت خوشحالم ولی بی نهایت می ترسم
از جنگ می ترسم
از اینکه اتفاقی براش بیفته و تو فرودگاه بهش گیر بدن ...
کلا تا وقتی من بخوام کاری انجام بدم دنیا علیه من وای میسته متنفرم از این اوضاعی که پ
سلامی دو باره به گرمای خورشیدی که به زمین چمن می تابهسلام خدمت شما دوستان عزیز،دوست داران فوتبال و ورزشمن محمد حسن بزرگی هستم گزارشگر فوتبالاز همه شما دوستان بابت غایب بودنم در وبلاگ رسمی ام عذر میخوام
دوستان در تماس با ما پست گذاشته بودن و نگران شده بودن،همینجا به صورت رسمی دوستانی که نگران بودن رو از نگرانی در میارم
با تشکر...
محمد حسن بزرگی گزارشگر فوتبال
چند ماهی از مستقر شدن در این خانه نگذشته بود که زوجی به طبقه ی دوم اسباب کشی کردند. 
زن و مرد دائما با هم در حالِ دعوا هستند. وقت و بی وقت. صبح و ظهر و شب و حتی نیمه شب. البته بیشتر شب ها. مرد از سرِ کار به خانه می آید و دعواها شروع میشود. داد زدن ها و فحش دادن ها و در کوبیدن ها. 
زن و مردی که حتی تا چند ماه قبل از این، اتفاقی هم همدیگر را در محوطه ی ساختمان ندیده بودیم، حالا میدانستیم که اسمشان چیست، و کدامشان در دعوا بیشتر داد و فریاد راه می اندازد. ک
در رثای مرحوم استاد ابوالفضل زرویی نصرآبادی(ملاّ نصرالدین)
طنّاز و پژوهشگر بزرگ حوزه طنز

شعر طنز امروز غمگین می شود
بی «زرویی» شعر چرکین می شود!
حالِ شعرِ ما که خیلی خوب نیست
حالِ ما هم بدتر از این می شود!
هادی دهقانیان نصرآبادی(رهرو)
1397/9/11
روز وفات استاد
عوارض خودارضایی از نظر علمی از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
خودارضایی مضر نیست اما Telegraph
اعتیاد با خودارضایی خسارت های زیادی از مشاهده جسمی و جنسی با تنها اهل عوارض جسمی خود ارضایی یکی از اثرات روانی خود ارضایی. خودارضایی سر رضا ‌های دینی یک مسئله تابو دوست با دیدگاه علمی رفتاری قابل گرفتن سر پیش شرایط حالِ موجود جامعه و رده شنونده ِ این مقاله این بدین.
ادامه مطلب
بررسی علل ترس کودکان در سنین مختلف:
ترس در کودکان یا داشتن فوبیا نسبت به مسئله‌ای در کودکان ۱ تا ۶ سال می‌تواند تا حدودی طبیعی و بخاطر تجربه نکردن کودکان از کاری که انجام نداده می‌باشد. اما ممکن است فرزند شما مسئله‌ی جدی‌تری را داشته باشد و ترس او کمی نگران کننده برای والدین باشد.
ادامه مطلب
دیروز نامه نوشتم .یعنی تایپ کردم .نامه برای اون کسی که اون لحظه فکر میکردم مسئول حالِ بدمه .چیزایی رو نوشتم ،جزئیاتی از گذشته و کودکیم یادم اومد و گفتم درونِ اون نامه ام که خودم هم تعجب کردم که چطور اینهمه چیزی یادم بود .انگار یه زخم چرکی بود که سرشو باز کرده بود به بیرون و داشت تخلیه میشد .نمی تونم بگم نوشتن تک تک اون کلمات ،چه حسی درونم زنده میکرد .حسِ برق گرفتگی ِ عجیبی باهام بود .با هر کلامش درونِ وجودم .پُر از خشم‌بودم .باورم نمیشد میتونم ا
تو خیال می کنی چرا ما در اینجا ماندگار شده ایم؟ ما را، یا تبعید کرده اند، یا برای جنگ با افغانها، ترکمنها و تاتارها به این سر مملکت کشانده اند. ما همیشه شمشیر و سپر این سرزمین بوده ایم. سینه ما آشنای گلوله بوده،اما تا همان وقتی به کار بوده ایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار کنیم. بعدش که حکومت سوار می شده، دیگر ما فراموش می شده ایم و باز باید به جنگ با خودمان و مشکل هایمان بر می گشته ایم.
 
از کتاب کلیدر - نوشته محمود دولت آبادی 
 
پ ن: شبیه ح
تو خیال می کنی چرا ما در اینجا ماندگار شده ایم؟ ما را، یا تبعید کرده اند، یا برای چنگ با افغانها، ترکمنها و تاتارها به این سر مملکت کشانده اند. ما همیشه شمشیر و سپر این سرزمین بوده ایم. سینه ما آشنای گلوله بوده،اما تا همان وقتی به کار بوده ایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار کنیم. بعدش که حکومت سوار می شده، دیگر ما فراموش می شده ایم و باز باید به جنگ با خودمان و مشکل هایمان بر می گشته ایم.
 
از کتاب کلیدر - نوشته محمود دولت آبادی 
 
پ ن: شبیه ح
نمی‌دونم بهش می‌گن محبتِ مشروط یا نه! اما من می‌بینم و حس می‌کنم اثرش رو توی زندگیم. 
حقیقت اینه که حالِ من توی زندگی مشترک آینه اعمالمونه! فارغ از واجب و حرام که ان‌شاءالله پایبند به انجام واجبات و ترک محرمات هستیم، حس می‌کنم که مستحبات و مکروهات و اصلا مباحات چقدر اثرگذارن توی زندگی مون!
نه تنها وقتی می‌بینم کارِ خوبی می‌کنه بیشتر دوستش دارم، بلکه وقتی خودم کارِ خوبی می‌کنم هم باز بیشتر دوستش دارم!
از اون طرف اگه خدایی نکرده بی حال و ب
یکی از بچه ها زنگ زده  بعد با حالِ داغون 
من خندم گرفته بود
واقعا نمیدونم چرا؟
هرچی میگفت میخندیدم اونقد ک خندیدم بازم مثلِ دیروز سر درد گرفتم
الانم هی میخندم
واقعا رد دادم ! 
اونقد که به زندایی مامانم خندیدم دیگه حالم بدِ ، البته اون داشت منو خر میکرد منم حالشو گرفتم
سردرد نمیدهد امان ،خنده مرا رها نمیکند!
خوابمم میاد، 
مهمان چیزِ خوبی نیست!!!!!! 
همه میدونن من از مهمون بدم میاد وقتی میخوان‌برن میگن مرده زنده مارو فحش نده منم میگم سعی میکنم
بررسی علل ترس کودکان در سنین مختلف:
ترس در کودکان یا داشتن فوبیا نسبت به مسئله‌ای در کودکان ۱ تا ۶ سال می‌تواند تا حدودی طبیعی و بخاطر تجربه نکردن کودکان از کاری که انجام نداده می‌باشد. اما ممکن است فرزند شما مسئله‌ی جدی‌تری را داشته باشد و ترس او کمی نگران کننده برای والدین باشد.
ادامه مطلب
به نام خدا
دماغش را بالا گرفته و توی سالن قدم می‌زند. اگر مستقیم از روبه‌رو به سمتش نزدیک شوی، کوچکترین اثری از تغییر حالت در ماهیچه های صورتش که یعنی تو را دیده، نمی‌بینی [برعکس خیلی‌های دیگر که به محض دیدن آشنایی هرچند دورو قدیمی، با علامت سرودست و لبخندو هرآنچه درتوان باشد، ابراز دوستی و صمیمیت می‌کنند تا وقتی که به نزدیک هم رسیده و انجام رسومات رایج دست دادن و احوالپرسی های تندوتندو که گاهی ازجواب دادن به خیلیهایش جا می‌مانی].
ادامه
چند بار به نوشته هام سر زدم و قدیمی ترها رو که خوندم ؛دلم میخواست بیام و چیزی رو بنویسم که بعد از نوشتن و یک دور خوندنشذهنم سبک شه و بگم آخیش دیگه آزاد شدم و دیگه هیچ بند و زنجیری به افکارم نیستو میتونم بعد از اون راحت ، تو چند وجبی ذهنم قدم بزنم.میخواستم از این بنویسم که نوشتن حالِ من رو خوب میکنهاما خلاف اون ، نوشتنِ یکی از پست هام در وبلاگم  نکه حالم رو بد کنه اما سیل عظیمی از افکار کمال گرایانه ام رو دنبال خودش به ذهنم وارد کرد کههر لحظه یاد
چند شب پیش مقام معظم رهبری در دیدار با شاعران و اساتید دانشگاه فرمودند:من راجع به زبان فارسی حقیقتاً نگرانم زیرا در جریان عمومی، زبان فارسی در حال فرسایش است. من از صداوسیما گله‌مندم، به دلیل اینکه به جای
ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و
تعابیر غلط و بدتر از همه تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت
فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی شدن آن لغت و آلوده شدن
زبان به زوائد مضرّ می
نزدیڪ به آخـرِ هفته وآسایشِ روزهایِ شلوغ اند!
بعضی از آدم ها مثلِ چـهـارشنبه اند...
دوست داشتنی باعثِ آرامشِ روزهای شلوغ
و یڪ جور حالِ عجیب را در دل احیا می کنند!
شاید ما هم چهارشنبه ڪسی باشیم...
حواسمان به چهارشنبه‌هاے
زندگیمان_باشد!
#صبحتون_عاشقانه❤️✨❤️@hamed_shahi5
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
چشم هایم دروغ می گویند 
سارق اشک ها هستند
جرم دل از دروغ می شویند
راه آب از سر دلم بستند
یک نفر گفت ، چشمانت
می شکافد به هرکجا نگری
گفتم ای دوست چشم برّنده
می کند در دل کسی اثری ؟
دل او ، آه ، خوش به حالِ دلش ...
با نگاهش چقدر هم سخن است
حرفِ دل در نگاهِ او پیداست
اشک هایش چو آب بر چمن است
ما جرای دلِ من و دل او
مثلِ زندانی و ملاقاتی است
حیف ، گوشیِ سمتِ زندانی
یا خراب است یا که اسقاطی است !
ذکر نامَت همان کفایت من،
در این برهوتِ دلواپسیست
که شُکرم این است
اگر نیامده ام اگر چندیست که خسته ام؛
نامَت قُوَّتم باشد
و حالِ خوشِ بیتابی هایم،
اگر من از شُما دورم
این دور نیست که شُما هر اکنون
،پناهمی
 
 
 
..وقتی نفَسَم بند می آید 
..
نامَت می شَوَد نَفَسَم..
 
شُکر که خُدا محبتت را هویتِ نامم و راهم نیز کرده
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین 
#اربعین_نوشت
#از_دور_دلتنگی
 
شاید یکی از دروغ های سیزده جذاب این باشد که هیچ آشغالی در طبیعت جا نموند هیچ درختی آسیب ندید هیچ آلودگی بصری پدیدار نشد. چرا به فکر طبیعت نباشیم چرا با طبیعت همچون پدر یا مادر یا فرزندمان برخورد نمی کنیم. باید گفت و گفت و گفت ایرادی ندارد اگر دیده نشویم مشکل آنجاست که نگران نباشیم. من نگران طبیعت و محیط زیست هستم و تنها با رعایت کردن بهداشت و نظافت اول از جانب خودم و دوم گفتن و بازگو کردن این مسائل سعی می کنم نا امید نشوم.
نا امید نشویم از فرهنگ
توی استیشن واستادم که یکی از پرسنل بخش بهم میگه : یکم بیشتر غذا بخور اخه چرا انقد لاغری؟
و این آدم همونی بود که چند روز پیش داشت برای یکی میگفت که از ناصرالدین شاه پرسیدن همه‌ی همسرایی که انتخاب میکنی چاقن؟گفت شما وقتی میری گوشت فروشی استخون نمیگیری که گوشت میگیری!! بله دوستان ، با همچین آدم‌ها و همچین طرز فکرهایی زندگی میکنیم که فکر میکنن میتونن دهن متعفنشونو باز کنن و بدون اینکه ازشون بخوای راجب تو و سایزت و زن‌های ناصرالدین شاه نظر بدن .
یه روزایی هست که همه چیزو خوشگل میبینم
شهر و خیابوناشو درختاش و آدماش
اصن همه چی قشنگه،دوس دارم به همه لبخند بزنم
دوس دارم با موزیکی که تو هندزفریم داره پخش میشه تو پیاده رو برقصم
بوی خوبه نون و میوه ذهنمو روحمو تازه میکنه
رنگ آسمون خیلی خوشگله، اَبراش خیلی نازَن
تاکسی زردا خیلی خوش‌رنگن
رنگ سبز درختا با آبی آسمون و زردی ماشینا خیلی مکمل ان...
دوس دارم غرقه غرق شم تو فضاش، فضاشو بغل کنم و بماچمش
میرسم خونه
خونه مرتب و خنکه، اتاقم مرتبه و دکور
یه روزایی هست که همه چیزو خوشگل میبینم
شهر و خیابوناشو درختاش و آدماش
اصن همه چی قشنگه،دوس دارم به همه لبخند بزنم
دوس دارم با موزیکی که تو هندزفریم داره پخش میشه تو پیاده رو برقصم
بوی خوبه نون و میوه ذهنمو روحمو تازه میکنه
رنگ آسمون خیلی خوشگله، اَبراش خیلی نازَن
تاکسی زردا خیلی خوش‌رنگن
رنگ سبز درختا با آبی آسمون و زردی ماشینا خیلی مکمل ان...
دوس دارم غرقه غرق شم تو فضاش، فضاشو بغل کنم و بماچمش
میرسم خونه
خونه مرتب و خنکه، اتاقم مرتبه و دکور
هفته ای یه بار یادش می کنی
و براش می خونی (آیه های مِهر)
یا شایدم بهش سر بزنی
هفته ای یه بار
مثلِ من که هفته ای یه بار بهم سر می زنی
او نمی تونه بهت سر بزنه، 
ارتباطِ تون یه طرفه س
فقط تو می تونی به او وصل بشی
مثل من که ارتباطم با تو یه طرفه س
فقط تو "می تونی" به من وصل بشی
باید خواهرت باشی تا حالِ داداشت رو درک کنی
خواهرت می فهمه من چی می کِشم از دستِ تو
امروز که در راه رفتن بودم، دیدم پشت ایستگاه تاکسی شابلون زده‌اند. چند آدمک ایستاده با رنگ سیاه و یک نفر پخش زمین با رنگ سرخ. زیرش نوشته بود : 
او هم فرزند کسی بود.
پوریا بختیاری
---
میگفت اگه میخواید پولدار شید ایران بمونین. تو خارج شما هرکاری کنید خارجی محسوب میشید. خیلی چیزا دارید، ولی خب مثل ایران نمیتونید به پول برسید. 
گفتم چه تضمینی هست که بعد از پولدار شدن اموالمون رو مصادره نکنن؟ اینجا چه تصمینی برای فردا هست؟
گفت استادی داشتیم که روز ا
نگران نباش سوزی اصلا نگران نباش مارگارت به فکرماهست همیشه به فکرماهست.این سخن جوزف که معلولیت بینایی شنوایی داشت به خواهرش سوزی بود.
هردومعلولیت روانی ناتوانی در نه گفتن داشتندوقادربه حرکت نبودند.هوابسیارسردبود.پدرآنهابه هیچ عنوان مسئولیت پذیرنبودوتمام خرج آنهارامارگارت بادرامدناشی از پس اندازخوددربانک وسودآن و همچنین نوشتن رمان های مرتبط بافقروسرمایه گذاری وسیاست های کثیف اقتصادی وغیره میپرداخت.مارگارت اهل گدایی نبود.تنها به است
 
تو تعیین کننده ی ساعت خواب و بیداری من ... تعیین کننده ی رفتنم از کدام مسیر به هر کجا در روز هستی ... تعیین کننده ی میزان اندوه  وشادمانی ام ... همین طورتعیین کننده ی میزان اشتها و بی اشتهایی ام و میزان لذت بردنم از جریانات متغییر آب و هوایی . 
تو تعیین می کنی میزان دلرحمی و دل سختی ام را ... تو تعیین کننده ی رفتار من با خودم و کردارم با خلق اللهی .
مخلص کلام اینکه تویی تعیین کننده ی میزان زنده بودنم ... لطفا بیا و تعیین کننده ی میزان مرگ من نیز تو باش
امروزه آمارهای نگران کننده ای درمورد افزایش مصرف الکل در بین خانواده ها گزارش شده است. باورهای غلطی که در جوامع ورود پیدا کرده است، منجر شده است تا الکل یک نوشیدنی مفید جلوه کند و در نتیجه مصرف آن در بین مردم افزایش پیدا کند. 3 باور غلط رایج درباره ی مصرف الکل و علت اشتباه بودن آن را برایتان آماده کرده ایم:
1.الکل تمیز کننده کبد است!
برخی تصور می کنند که الکل می تواند چربی بد را کاهش دهد و سطح کلسترول خوب خون (HDL) را افزایش دهد و برای همین از الکل ا
بسم الله الرحمن الرحیم
حالِ اون عاشقی رو دارم که میخواد بره به دیدار معشوق
قلبش داره از سینه در میاد
هم خوشحاله هم دچار تشویش
فکر میکنه چطور جلو معشوق ظاهر بشه که نهایت دلبری رو بکنه
حس لبریز شدن از کنج آغوشش دیوانه کنندس
+من،جاده در راه مشهد...
+برای اومدن بماند که دارم از صبح التماس میکنم کلی هم باج دادم قراره پول بنزین ماشینش و شام امشب با من باشه :)
غمی نیست امام رئوف به لطف خویش میخردم
عنوان یک چسناله نیست،حقیقت است.چیزی ندارم در زندگی‌ام که نگران از دست دادنش باشم،به جز دو چیز:مادرم و سلامتی جسمی‌ام.
میگویم سلامت جسمی چون برای کلمات احترام قائلم و سلامت تنها،شامل تمام ابعاد سلامتی میشود و آیا روان من سالم است؟کی میتواند همچین ادعایی بکند بی آنکه چرت نگفته باشد؟به جز این دو چیز ،چیزی برای از دست دادن ندارم.دوستی ندارم که نگران از دست دادنش باشم،مسخره‌اش اینجاست که اتفاقا خیلی زود میتوانم با آدم‌ها جوش بخورم و جوری به
این پست به صورت هفتگی به روزرسانی می شود و تا تکمیل داستان پرونده این متن وجود خواهد شد.
 
"اوایل همه چیز مرتب بود. دخترک شیرین زبانمان که به تازگی شروع به حرف زدن میکرد با خود می نشست و یکسره حرف میزد. یکسالی که گذشت رفتار هایش برایمان نگران کننده می شد مثلا یکهو سر سفره انگار که دنبال چیزی بکند بلند می شد و می دوید و یا مثلا به گوشه ای از اتاق خیره می شد و لبخند میزد و تقریبا همه وقتش را با دوست های خیالی اش میگذراند و بازی و صحبت میکرد. این رفت
میدونستی من ذوق میکنم با برف؟میدونستی برف برام پُرِ حالِ خوبه؟تو خیابونِ پر از درختای زرد و نیمه افتاده، دونه های سفیدِ رو سرم آروم آروم آب میشن.قدمامو کندتر میکنم.
چشمامو میبندم. صدای خندتو میشنوم و ردِ لبخندی روی صورتم میمونه.پارسال، بعد کریسمس برف اومد،
بعدِ ذوق کردنم برای‌ اولین برف، خندیدی،
انقدر شیرین، انقدر آروم که من برای اولین بار میخواستم برای خنده ی کسی بمیرم...
ینی میشه باز صدای خندتو بشنوم ؟
چه زمانی باید با عقب افتادن پریود نگران شویم؟
عقب افتادن عادت ماهانه واقعا در زنان استرس ایجاد می کند اما این مشکل در برخی از مراحل زندگی کاملا رایج است ؛ زمانی که عادت ماهانه دیر می شود اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که باردار هستید. با این حال، این تنها یک احتمال است. اما همیشه عقب افتادگی عادت ماهانه به این معنا نیست که حامله هستید نظریه ها نشان می دهد سیکل قاعدگی یک زن 28 روز طول می کشد و این زمانی است که باید بین دوره ها بگذرد.

ادامه مط
می‌گفت: حرف بزن. از خودت.
فرستادم:
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
چرا کتاب صوتی برای کودکم؟
کتاب‌های صوتی کودکان که به شیوه‌ی حرفه‌ای تهیه و تولید می‌شوند به دلیل موسیقی متن‌، افکت‌های صوتی، راوی مجرب برای هر یک از کاراکترهای داستان و تبدیل شعرهای کتاب به سرود بسیار شنیدنی هستند و از همان ابتدا کودک را به دنبال کردن ماجرای کتاب ترغیب می‌کنند که خود عامل افزایش تمرکز در کودک می شود. تقویت مهارت شنیداری، افزایش دامنه ی لغات، آموزش ناخودآگاهِ تلفظ درست لغات و در نتیجه افزایش مهارت سخن گفتن، از ابتدایی
چهارشنبه ای که گذشت،به همراه خانواده بازار زنجان بودیم.چند دقیقه ای به خاطر کار بانکی پدرم، تو پیاده رو منتظر بودیم که یک مرتبه یه خانم پیر زنبیل به دست، با چادر گل دار اومد سمت عمه ام... بی مقدمه برگشت گفت: «دنده هام شکسته...» عمه هم بهش گفت: «خب برو دکتر...» و اون پیرزن غمگین جواب داد: «دکتر برم میخواد چی بگه؟ می خواد بگه برو عکس بگیر دیگه...» و بعد هم راهشو گرفت و رفت...
خیلی دلم گرفت.خیلی... میدونم ترکی حرف زدن بلد نبودم و سنی هم نداشتم که بخوام با ا
آدم ها به چه نقطه ای می‌رسن توی زندگی که میتونن تو فضای مجازی از حالِ بدشون بنویسن؟ چقدر احساس ضعیف بودن و تنها بودن میکنن؟ چقدر روحشون مچاله میشه؟ چقدر تو فضای حقیقی زندگی نمیتونن خودشون رو بروز بدن و به هر دلیلی رعایت میکنن؟ یا گوشی برای شنیدن ندارن...
من همونقدر حالم بده. 
خدایا! خدای من! من احساس میکنم توکل‌م رو گم کردم و زیر بار زندگی داره کمرم خورد میشه. توکلم رو بهم برگردون و قوی ترم کن و گشایش در کارم قرار بده. 
ممنونم. 

پ.ن: برام دعا کن
علل عقب افتادن پریود در زنان ! چه زمانی باید نگران باشم؟عقب افتادن پریود می تواند نگرانی های زیادی را برای خانم ها ایجاد کند که یک سری از علت هایش طبیعی هستند اما در مواردی هم باید به پزشک مراجعه کرد
چه زمانی باید با عقب افتادن پریود نگران شویم؟
عقب افتادن عادت ماهانه واقعا در زنان استرس ایجاد می کند اما این مشکل در برخی از مراحل زندگی کاملا رایج است ؛ زمانی که عادت ماهانه دیر می شود اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که باردار هستید. با ا
خوراک روح که عوض شود
هربلایی برسرت می آید
جوری که دیگر نمی فهمی 
چرا همان آدمِ سابق نیستی!!!!
برسرِ روح هایمان چه آمده
که بهترین شب و روزهایِ سال
می آید ومی رود
و ما نفهمانه رد می شویم
از تک تکِ خوراکی های روح!
روحِ آلوده خور
ناپاک تر از آن است که
اینگونه واردِ رمضان الکریم شود...
شنیده های روح مان غیرالهی
گفته هایش شیطانی و عبث;
نگاه هایش حسرت و حسادت
و فکروخیالش افسار گریخته....
اینهمه را چقدر به دوش باید کشید؟!
اما بااین همه وصف
استغفار وغفران
سف
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
هیچکس درمن جنونم را به تو باور نکرد
هیچکس حالِ منِ دیوانه را بهتر نکرد
 
من همانم که اگر مستم تویی درساغرم
من از آنی که تو درمن ساختی ویرانترم
 
یکی بود یکی نبود ، زیرِ گنبدِ کبود
اونکه عاشقش بودم ، اما عاشقم نبود
یکی بود که الآن نیست ، میدونم نگران نیست
اما من حالم بده ، توو قلبم ضربان نیست
رفتی و تنهایی یقمو گرفت
دنیا شاید ازت حقمو گرفت
نیستی و هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه
صفر ضربدر هر چی بشه بازم میشه صفر
نردبون بودم که واست پله شدم
حالا برگشتی میگی که ازت زلّه شدم
تقصیرِ منه پَر و بالت دادم
پریدن بلد نبودی خودم یادت دادم
یکی بود یکی نبود ، زیرِ گنبدِ کبود
اونکه عاشقش بودم ، اما عاشقم نبو
کمتر از بیست و چهار ساعت از وصل شدن ارتباطمون با دنیای خارج میگذره. به جز پیامی که از امیر توی واتس اَپ گرفتم، هیچ کدوم از گفت و گو ها و اَپ ها، خوش حالم نکرد. نمی دونم باید برای چی خوشحال باشم، برای چیزهایی که سه هفته ی پیش داشتم و الان ندارم؟ مثل امیدواری! و یا برای چیزهایی که قبلن نداشتم - یا داشتم و بهشون غلبه کرده بودم - و حالا، در کمال ناباوری، الان پُرم از اون ها؟ مثل حس عمیق پوچی. حالم خوش نیست؛ حالِ دلم خوش نیست. با هر روزی که خودش، تجربه و
 دلم گرفته از بی کسی های روز گار .....روز های تنهایی ....روز های انتظار .....خدایا گوشت با منه ......من تنهام ....پ.ن : پست تکرایی فقط می خواستم بگم تا ۳۵ روز دیگه نیستم  شرمنده که بهتون سر نمیزنم ! نظرات نمی تونم تایید کنم نگران نباشید :)پ. ن : نمی دونم چرا انقدر ماه رمضون امسال انقدر دلگیر  و خسته کننده شده برام...پ. ن 2: تو این زمان حساس که ارزش زمان ثانیه به ثانیه بالاتر از طلا و نقره میشه  من چرا این جوری دارم مفت مفت از دست میدمپ. ن3: التماس دعا
دوستی هایتان را به عشق نرسانید !به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان...به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند...دوستی
هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و
احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید!دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش...قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب
حالم حالِ آن برگِ زردِ در آستانه‌ی سقوط است که بر بلندترین شاخه‌ی افرا نشسته؛ پر از افسوس روزهای رفته و فصل‌هایی که بی‌رنگ و تار گذشت ...
و اینک پاییز و روزهای خزان زده، ایستاده بر لبه‌ی پرت‌گاه ، پر از فریاد رفتن ... پر از فریاد مرگ!
+ ای آنکه مرا برده‌ای از یاد کجایی؟ ... بیگانه‌ شدی، دست مریزاد، کجایی؟
چگونه افراد با قانوندر زندگی روزانه زندگی می‌کنند ( بجز نگران ) ؟
Perfectionism : افراد بالغ با gad افراد کامل هستند . آن‌ها می‌توانند ساعت‌ها صرف یک کار ساده کنند تا مطمئن شوند که آن را کامل کرده‌اند . این ممکن است شامل خواندن مجدد یک مدرسه یا تکالیف کاری به طور مکرر ، یا از روی جزئیات کوچک در محل کار یا در خانه باشد ( به عنوان مثال چه نوع فونت برای استفاده در یک پست الکترونیکی ، چه برای استفاده از یک محصول تمیز کننده جدید در خانه ) .
عدم تحمل عدم اطمین
خیلی از ما مادران همیشه نگران بد غذایی و حتی غذا نخوردن کودکانمان هستیم و خود این موضوع بسیاری از خانواده ها را با تنش و اظطراب روبرو کرده است در ادامه این مطلب علت بد غذایی و کم غذایی کودکتان را متوجه خواهید شد با ما همراه باشید .
منتشر کننده این مطلب ninin98.blog.ir

ادامه مطلب
هَللویا : کلمه‌ای عبری به معنایِ "خداوند را بستایید" که غالباً در تورات آمده ، و بسیاری از سرودهای مذهبیِ مسیحیان و یهودیان با آن شروع می‌شود . در مزامیر داوود (تورات ، کتاب زبور) این کلمه در آغازِ چندین مزمور نقل شده ؛
"هللویا ، خداوند را حمد بگوئید" (مزمور ۱۰۶) ،
"هللویا ، خداوند را به تمامی دل حمد خواهم گفت" (مزمور ۱۱۱) ،
"هللویا ، خوشا به حالِ کسی که از خداوند می‌ترسد" (مزمور ۱۱۲) ،
"هللویا ، ای بندگان خداوند تسبیح بخوانید" (مزمور ۱۱۳) ؛
جمله‌
علت صحبت نکردن طوطی

چرا طوطی من دیگر صحبت نمی کند؟

مهم نیست که شما چه مدت صاحب طوطی تان بوده اید. اگر او که به صورت نرمال صحبت میکرده، یک روز حرف زدنش را متوقف کند شما قطعا متعجب خواهید شد .ممکن است برای شما کاملا نگران کننده باشد.چه دلایلی باعث شده که طوطی سخنگویی اش را متوقف کند؟ آیا این نشانه ی این است که در طوطی چیزی غیرعادی و نادرست باشد؟
ادامه ی پست در ادامه مطلب....
ادامه مطلب

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

جزوه و نمونه سوالات استخدامی ارتودنسی ثابت-نکات ریز و مهم صبح تاریک طرح من همه چیز برای شگفت زده شدن شما محیا است ...... سایت دوستدار حیوانات ســــــرای دانش لینک گستر - تازه های وب فارسی اکسیژن ساز پاور بانک